اگر یک معلم ریاضی بودم...
گفته های یک دانش آموز ... شما هم بگویید..............................................................
اگرمعلم ریاضی بودم ثابت می کردم که هرگزیک با یک برابر نیست و دودوتا همیشه چهار تا نیست گاه بیشتریا کمتراست اصلا در منطق شاعرانه من دودوتا بیست و دوتاست
اگر معلم ریاضی بودم به شاگردانم می آموختم که زندگی را ساده کنند واصولا خودنیز ساده باشندچه در
باجه ی بانک وچه درپای درخت والبته ساده اندیش باشند وبدانندکه زندگی مجذورآینه است یعنی ضرب
زمین درضربان دل ماست
اگر معلم ریاضی بودماخر کلاسی ها رانیز در مجموعه نگاه خودم می گنجاوردم وآنها را درشعاع اندیشه خودجای میدادم اصلاسعی می کردم(عدد آخر)را بدست آورم تا ثابت شود عدد آخرچقدراز اولی ها بزرگتراست ثابت میکردم که هرچیزوهرکس اول است
اگر معلم ریاضی بودم فاصله انسان تا خدا را اندازه می گرفتم ونشان می دادم که از انسانتا خدا راهی
نیست اگر اضلاع انسانیت را بشناسیم وقانون محبت رابه خوبی معنا کنیم
اگر معلم ریاضی بودمبه شاگردانم می آموختم تامنفی را درهم ضرب کنند به مثبت برسند ونفرت رازیر
رادیکال قرار داده ومهربانی را در هم ضرب کنندوخوبی رابه توان برسانند
اگر معلم ریاضی بودم سعی می کردم شاگردانم راکنجکاوکنم تاپاسخی برای سوالات بیابند
اگر معلم ریاضی بودم به شاگردانم یاد آوری می کردم که دنیا گرد است هر وقت احساس کردند
به آخر خط رسیدند شاید نقطه ی آغاز باشد
وسرانجام اگر معلم ریاضی بودم به شاگردانم می گفتم
ریاضی راه رسم زندگانی است نمودش خطوط مهر بانی است